سرزمینم را دروغ پنداشتم
آسمان بوی چه می داد خدا؟!
برای آرزوها باید گریه کرد؟
تا قدرش را دانست!
از من نخواه با تو بمونم
تو هیچی از من نمی دونی
اگر بگم راز دلم رو
تو هم کنار من نمی مونی
؛
از آنجایی که نه من عاشق شما هستم و نه شما عاشق من،
بنابراین ربطی به ما ندارد
و فقط جنبه اجتماعی دارد!!!
این روزها
دندان هایی که درد می کردند!!!
عمیقاً در پی شهامت (کلیک نمائید!)
;
اهل اینجایم، اما
شهر من اینجا نیست.
شهر من گم شده است.
من با تاب، من با تب
خانه ای در طرف دیگر شب ساخته ام.
من در این خانه به گم نامی نمناک علف نزدیکم.
من صدای نفس باغچه را می شنوم
وصدای ظلمت را، وقتی از برگی می ریزد.
و صدای سرفه روشنی از پشت درخت،
عطسه آب از هر رخنه سنگ،
چکچک چلچله از سقف بهار.
و صدای صاف، باز و بسته شدن پنجره تنهایی.
یادتان باشد تولد مبارک نمی خواهد، هدیه می خواهد!
امیر عبداله سالار به دنیا آمد
از آنجایی که نام پدر عبداله بود
به برادر امر فرمودیم نامش بنهاند امیر عبداله سالار
برادر جدیت ما را مزاحی بیش نپنداشت
و نامش را دیگری برگزید
؛
عیدتان مبارک
می خورم سیبی، می کشم خطی و می شمارم تعطیلی ها را
مدیران محترم بلاگفا
لطف فرمایید رتبه شما در نظرسنجی را حذف گردانید
با تشکر کسی که رتبه اش در نظر سنجی بسیار جالب بود
؛
سردی هوا
یخی آدم ها
بی خوابی این ساعات
دیدن وبلاگ های شما
آمدن عید
گفتن جمله ی معروف عیدتان مبارک
بی حوصلگی مضاعف
تیرگی قلب
و خدایی که در این نزدیکی بود ، هست و خواهد بود
همه اش سبب شد که بیایم اینجا
و اظهار وجود کنم
;
عمیقاْ عیدتان مبارک.
یادم رفته بود که زن،
حق دو ندارد.
اگر زمین بود
پا به پای زمان می دویدم
اگر زمین بود
پا به پای زمان می دویدم
گفتید دیگر چه
دیگر هم این:
بر حـسرت دل دگـر نـیفزایم
آسایش بیکرانه می خواهم
خطم که خوانا شد
هوا هم که گرم است
باز دلیلی نمی بینید
که گرم شوید
مهربان شوید
خندان شوید؟!!!
خطم بد است
تند است
پریشان است
کمرنگ است
بی روح است
ناخوانا است!!!
همه اش درست
اما باز دلیل می شود، نتوانید آن را بخوانید؟؟؟